برچسب:
نویسنده: ستایش رستمیان
یه اتوبوسیع با ایستگاه خاص که وقتی ناراحتی سوار میشی اولش پره و بعد یه مدت فقط تو و راننده ایی که نمیشناسیش
میبره میبره میبره تا جایی که خودتم نمیدونی کجاش انقدر میره که وقتی وایمیسه میبینی عه دیگه ناراحت نیستی
+پنجره
برچسب:
نویسنده: ستایش رستمیان
کاش میشد بغلش کنم تا کمتر بترسه
تا کمتر تنها باشه
کاش میفهمید من این جزیره برای اون میام که اون راحت باشه
+با بچه بازی کن
برچسب:
نویسنده: ستایش رستمیان
و هی زیاد تر شد
معلوم شد تو ساختمون رو به رویی یه نفر فوت شده... تا حالا ندیده بودم کسی اینطوری برای مردن کسی اشک بریزه...
امیدوارم به ارامش برسی هرکی که هستی...
+اگه من بمیرم کسی ناراحت میشه؟ کسی برام گریه میکنه؟شک دارم...
برچسب:
نویسنده: ستایش رستمیان