خرید بک لینک
دوستی که چند سال پیش باعث کلی مشکلات الان زندگیم بود و بخشیده بودم و یکماه پیش رفتم دنبالش از ته دلم بخشیده بودمش و شاید اینکه هیچ دوست دیگه ایی نداشتم هم بی تاثیر نبود ولی دلم میخواست حداقال باهام مهربون باشه یجوری باهام برخورد میکنع انگار من در حقش کوتاهی کردم چقدر احمقم بدم اومد ازش... لعنت به هنه چی

برچسب: نویسنده: ستایش رستمیان تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 22:32

به اتوبوس بی انتها نیاز دارم

یه اتوبوسیع با ایستگاه خاص که وقتی ناراحتی سوار میشی اولش پره و بعد یه مدت فقط تو و راننده ایی که نمیشناسیش

میبره میبره میبره تا جایی که خودتم نمیدونی کجاش انقدر میره که وقتی وایمیسه میبینی عه دیگه ناراحت نیستی

+پنجره

برچسب: نویسنده: ستایش رستمیان تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 22:32

کاش میشد دست دلم بگیرم ببرمش یه جای دور که کسی نباشه بشینم رو به روش و بهش بگم میدونم سختته میدونم زیاد از حدت داری تحمل میکنی ولی انگار این بازی اینطوریه بازم بجنگ نزار بشکنی تو بشکنی منم از این بازی حذف میشم..بهش بگم ببخشید که انقدر اذیت میشی ببخشید که هیچکاری ازم برنمیاد و ببخشید که بازم بیشتر اذیت میشی

کاش میشد بغلش کنم تا کمتر بترسه

تا کمتر تنها باشه

کاش میفهمید من این جزیره برای اون میام که اون راحت باشه

+با بچه بازی کن

برچسب: نویسنده: ستایش رستمیان تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 22:32

امروز پنجره که باز کردم یهو صدا گریه اومد

و هی زیاد تر شد

معلوم شد تو ساختمون رو به رویی یه نفر فوت شده... تا حالا ندیده بودم کسی اینطوری برای مردن کسی اشک بریزه...

امیدوارم به ارامش برسی هرکی که هستی...

+اگه من بمیرم کسی ناراحت میشه؟ کسی برام گریه میکنه؟شک دارم...

برچسب: نویسنده: ستایش رستمیان تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 22:32

صفحه بندی